یاحق
ازم باید یاد گذشته هام بیافتم. یاد روز هایی که سنندج بودیم. یاد بازی های کودکانه، یاد حمیدرضا و میثم و یاسر و سجاد و رسول و ... یاد خنده هام، شیطنت هام. یاد همسایه ها...
بهترین روز های زندگی مون بود ( نه فقط من، بلکه بهترین روز های خودم و پدر و مادر و خواهرم) ، حالا اون مهربونیا کجاست؟ از سی و چند خانواده، که سنندج، هم محله یی ما بودند، فقط یه دونه سنندج باقی مونده. چند تا خونواده رفتند تهران، چند تا اصفهان، چند تا شمال، اراک، مشهد، کاشان... باید واسه تازه کردن اون دیدار ها له له بزنم !
امشب یکی از اون شب هاست که خبر خوش زیارت دوست بهم رسید، حمید رضا قراره بیاد اصفهان ، چند روز پیشم میمونه و باز بر میگرده تهران.
از حمید بگم: قدش کوتاهه (به نسبت) ، پوست سفید و صدای ظریف البته مردونه، چشمهای عسلی، موهای همیشه کوتاه، اندام ورزشکاری، و یه کمی تپل. خلاصه خیلی خواستنی و تو دل بروه. از من یه سال کوچیکتره، امسال کنکور داشت، احتمالاً سال دیگه عمران دانشگاه خودمون (یعنی صنعتی اصفهان می خونه) .
یه مقطعی از عمرم، فکر می کردم دوست وجود نداره. اما از چند سال پیش، بهم اثبات شد که نه، فکرم اشتباه بوده، والآن هم می دونم که دوستایی دارم، که خیلی ها آرزو دارند باهاشون دوست بشن. مثل میثم.ض ، میثم ، حسین ، حمیدرضا،وحید ،ز.، س.، ک.، م. و چند تایی دیگه، که همیشه، حتی فکر کردن بهشون هم آرومم می کنه. متاسفانه در حال حاضر از همه ی دوستای صمیمی قدیمی خودم دورم. به همین خاطر، شادی دیدار یکی از اونها، واسه م خیلی شیرینه.
آره، دوست به اینا میگن، نه به کسی که فقط طرفش رو می خواد تا فقط توی شادی و خنده باهاش شریک باشه، دوست، مثل عشق، یه کلمه ی مقدسه، به همین خاطر راحت نمی تونم کسی رو دوست خطاب کنم.
اما، ... آی آدمایی که بانگ دوستی سر داده اید، دوستی، یعنی مردونگی، مرام، معرفت، ... اینا چیزایی هستند، که تو این دوره زمونه، به این راحتیا پیدا نمی شن.
از معدود چیزایی که میتونم تا ابد بهشون افتخار کنم، همین دوستام هستند. دوستایی که هیچ وقت هیچ چیزی رو ازم دریغ نکرد.
----------
پ.ن1:خدا رو شکر، خیلیا رو قبل از این که بخوام باهاشون خیلی صمیمی بشم، شناختم!
پ.ن2:دوستی مثل شرابه، هر چی کهنه تر باشه، بهتره...
پ.ن3: خدایا، به دوستام عمر با عزت بده.
پ.ن۴:مثل این که خیلیا راهو. اشتباه اومدند. اینجا محل دلنوشته ها و اعتقادات منه. لطفاْ باظرفیت باشید!
پ.ن۵:به دلیل وجود آدمای بی ظرفیت.ُپست بدقول رو از توی وبلاگم بداشتم. و اما در مورد پست "بدقول": نگفتم جواد بده:نگفتم ازش خوشم نمی آد. اتفاقاْ جواد رو خیلی هم دوست دارم. لطفاْ اگر کسی مطالب رو با یه بار خوندن نمی فهمه... دو یا چند بار بخونه... تا مطالب رو بفهمه و بی جنبه بازی هم در نیاره!
پ.ن۶:ببخشید اگه به کسی توهین شد. قصد جسارت نداشتم.خود اون کسی که باید منظورم رو می فهمیدفهمیده!
|لینک ثابت|
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 2:18 .