یا حق
ضیه ی من و ... من هم باید جالب باشد. کسی نیست؟!؟ می شنوی؟
آهای... دلم واسه تنگ شدن برای تو آروم و قرار نداره... امروز رو سفیدم کرد!
شب از نیمه گذشته بود و ستاره در آسمان و بلبل و طرب و می و هردچه می خواستی بود. اما دلم خوش نبود. آرام آرام سردی سحر هم نمایان شده بود. می لرزیدم و به لحظاتی که باید خوش می بودند حسرت می بردم. چه کم داشتم؟ دل خوش؟ نگاه گرم؟ آغوش باز؟
دلم تنگ شده بود. از زمین و زمان بدم می آمد. باید به چه خوش می بودم؟ به این که من هم باید باشم همان می و طرب و بلبل؟ مثل همه تایید می کردم؟ نه!!! کدام دل خوشی نبودند... اما به چه بسته شده بودم؟ پایم در هوا بسته شده بود و میان نیستی و باز هم نیستی آویخته شده بودم. دهانم بسته بود. حرف نباید می زدم، چون حرفهایم را نمی شنیدند. اصلاً انگار نیستی مطلق تر از این حرفها بود. صوت جریان نمی یافت.چه کسی پای مرا بسته بود؟ عادت؟ عشق؟ هوس؟ یا محض دعای خیرخواهی؟ شاید هم لعنت مسلمانی...
من که بودم؟ او که بود؟ از کجا آمده بود میان این همه کرختی؟ چرا باید جان می داد؟
دلم خوش بود کسی در زندگی ام، تنهایی ام پا گذاشته...
دلم خوش بود شده ام تکیه گاه! دلم خوش بود شده ام نیاز. کور بودم؟ یا شاید... نمی دانم...
----------
پ.ن1: سرم درد گرفته...

اعت 10 شب خرداد بود. از آن شبهای خردادی که آرام می گذشت. کنار مادی نیاصرم، آرام قدم بر می داشتم و از آرامش بی حد مادی لذت می بردم. نه صدای بوق ماشینی، نه دویدن پی لقمه نان حلال و حتی نه وجودی! خودم بودم و خودم. دلم گرفته بود. از آه کشیدن لذت می بردم. می دانستم تنهام. می دانستم ننگ فهمیدن را به دنبال خواهم داشت. سرم درد گرفت. از همه بدم می آمد.
ا بوده همین بوده...
یچاره دلش تنگ بود. همین چند لحظه پیش با بوسه ای همدیگر را ترک کرده بودند. قدم بر داشتن سخت می زد. اگر الاآن هم با او می بود، همانقدر عادی می نمود که همیشه؟ یا این که مثل همان تلفن هایی که قلب آدم را از جا در می آورد، مثل همانهایی که با تمام وجود صدایش می کرد، غیر عادی می زد؟ با خودش فکر می کرد، "تا بوده همین بوده... کاری نمی شد کرد. شاید ما باید ظاهر عادی داشته باشیم. اصلاً عادی بودن برای همین مواقع است. اصلاً این بهتر است که همیشه به جای این که از خودم برایش بگویم، از پسرک همسایه یا حیاط خانه ی منور خانم بگویم. اصلاً این بهتر است. این طور دلم بیشتر تنگش می شود. این طور حتی وقتی کنارش هستم هم بغض دل تنگی دارم..."







