تبليغاتX
غریبانه های تنهایی

وز های سردی که پشت هم می آیند و می روند…

به سیگارم نگاه می کنم. اولین بار است دارم “بهمن چی!!!” می کشم. طعمش همان زهر مار همیشگی است. اما خوبیش این است که هر 5 دقیقه می توانی یک نخ بکشی…

آرام می نشینم کنارت. دلم می خواد دود را فوت کنم توی صورتت، توی وجودت. می خواهم بوی تلخش را با خودت داشته باشی… مگر من و تو چه فرقی داریم؟

|لینک ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 23:50 .